ولفگانگ آمادئوس موتزارت
«ولفگانگ آمادئوس موتزارت» Wolfgang Amadeus Mozart موسيقي دان نابغه ي اتريشي در 27 ژانويه ي 1756 در «سالزبورگ» (1) اتريش به دنيا آمد و در پنجم سپتامبر 1791در «وين» درگذشت. پدرش «لئوپولد موتزارت، آهنگساز و ويولونيست بود و فرزندان خود «نانرل» (2) ، «ماريا آنا» (3) خواهر موتزارت و «ولفگانگ» را از کودکي به موسيقي آشنا کرد.
وقتي «لئوپولد» (4) درس پيانو را با دختر 7 ساله ي خود آغاز کرد «ولفگانگ» سه ساله بود و با علاقه ي زيادي به دست هاي خواهر خود و تعليمات پدرش گوش مي داد و بعد از کار آنها، خود به زحمت از صندلي بالا مي رفت و پشت پيانو مي نشست و غالباً با دو انگشت کوچک خود درجه ي سوم را روي پيانو مي گرفت و از شنيدن اين دو صداي مطبوع که ساده ترين آکورد موسيقي است لذت مي برد. در چهار سالگي پدرش سعي کرد به او منوئت و قطعات ساده اي بياموزد. ولفگانگ يک منوئت را در نيم ساعت و يک قعطه ي بزرگتر را در يک ساعت مي آموخت و بالاخره در پنج سالگي شروع به تصنيف آهنگ کرد.
اولين منوئت «ولفگانگ» چنان ماهرانه ساخته شده بود که توجه پدرش را جلب کرد و امروز اين قطعه در موزه ي «موتزارت» در «سالزبورگ» ضبط است. استعداد خارق العاده ي «ولفگانگ» باعث شد که پدرش براي معرفي او به شهرهاي ديگر مسافرت کند و به اين منظور او را در شش سالگي همراه خواهرش به «مونيخ» ، «وين» ، «وروتنبرگ» ، «فرانکفورت»، «آخن» و «بروکسل» برد و در کنسرت هايي که براي آنها ترتيب داد «موتزارت» کوچک ويولن مي زد و خواهرش پيانو مي نواخت. نخستين اثر معروف «موتزارت» چهارسونات براي کلاوسن بود که «موتزارت» در سفر پاريس نوشت و آن را به مادام «ويکتوار دوفرانس» تقديم کرد. در سفر پاريس «نانرل» نيز همراه بود و در کنسرت اين دو کودک لوئي 15 و «مارکيز دوپمپادور» نيز حضور داشتند. در سفر انگلستان که يک سال و نيم طول کشيد «ولفگانگ» با «يوهان کريستيان باخ»، کوچکترين فرزند باخ بزرگ آشنا شد و تحت تأثير آثار ارکستري او نخستين سمفوني خود را نوشت و در مدت اقامت در انگلستان شماره ي سمفوني هاي او به شش رسيد. پس از انگلستان «لئوپولد» مسافرت هاي ديگري به شهرهاي فرانسه و سويس کرد اما ولفگانگ به واسطه ي کار فوق العاده و تغيير محيط چند بار به سختي مريض شد، به همين علت غالباً لئوپولد را متهم مي کردند که براي شهرت خود فرزندش را به کارهايي که فوق طاقت او بود مي گمارد و استعداد او را وسيله ي تجارت قرار مي دهد. اما لئوپولد شخصاً مردي جدي و پر کار بود و عقيده داشت نبايد استعداد فرزندان خود را عاطل بگذارد. هنگام مراجعه به «وين» به سال 1768 موتزارت نخستين اپرا بوفاي ايتاليائي «دختر ساده» و همچنين يک مس مذهبي تصنيف کرد، در اين زمان فقط 12 سال از عمر او مي گذشت. در 14 سالگي موتزارت همراه پدرش به ايتاليا رفت و در ميلان اپراي معروف او به نام «مهرداد پادشاه پونتو» چنان موفقيت يافت که در نمايش اول تماشاگران مکرر فرياد مي کشيدند: زنده باد استاد کوچک و در همان سال اپراي او بيست دفعه در «اسکالا» (5) به مورد اجرا گذاشته شده. در سفر رم وقتي موتزارت در کليساي « سيکستين» (6) آواز «ميزرر» (7) اثر «آلگري Allegri» (1582-1652) را شنيد، با يکبار شنيدن توانست از حفظ آن را بنويسد. «پاپ کلمان چهارده» که به «گلوک» لقب شواليه اعطا کرده بود، اين بار همان لقب را به «موتزارت» داد و او را «شواليه دوموزار» ناميد. در مراجعت به وين موتزارت با «هايدن» آشنا شد و بعدها او را «پاپاهايدن» مي خواند. در سال 1787 موتزارت به قصد مسافرت به پاريس به «مانهايم» (8) رسيد و در آنجا آشنايي او با دختر آوازخواني به نام «آلويزيا وبر» (9) تأثير عميقي در او کرد. «آلويزيا» دختر سبک سري بود و نمي توانست روح عالي او را دريابد ولي موتزارت که جوان حساس بود طبعاً به اين دختر ظريف علاقه پيدا کرد. به طوري که وقتي مجبور شد به دستور پدرش «مانهايم» را ترک کرده به پاريس سفر کند هيچگاه خاطره ي چند روزي که در «مانهايم» گذشت از نظرش فراموش نشد.
«موتزارت» در پاريس برخلاف سفر اول موفقيتي پيدا نکرد. يک سمفوني که امروز به نام سمفوني پاريس مشهور است و يک بالت کوچک به نام «Les Petits Riens» براي اهل اين شهر تصنيف کرد، همچنين آشنايي او با دوک «دوگين» و دخترش که فلوت و هارپ مي نواختند باعث شد که کنسرتوي فلوت و هارپ را براي آنها بسازد. ولي از حيث مادي در مضيقه بود. مادرش نيز در اين هنگام درگذشت و او بعد از ناکاميهاي بسيار تنها با يک اميد به «مانهايم» برگشت و خيال مي کرد «آلويزيا» همچنان منتظر مراجعه او است. اما دخترک که در اين مدت شهرتي يافته بود با وجود قول و قرارهايي که گذاشته بود پيشنهاد ازدواج او را رد کرد. اين نخستين ضربه ي روحي موتزارت بود ولي او در برابر آن پايداري کرد و در جواب «آلويزيا» آهنگي ساخت که مطلعش اينست: «من دختري که مرا نمي خواهد ترک مي کنم» اما اين حادثه او را در زندگي و هنرش پيش برد. در مراجعت به «سالزبورگ» موتزارت انقلابي در آثار خود به وجود آورد. آغاز سال 1779 مقارن با شاهکارهاي وي است. در پايان همين سال نخستين اپراي بزرگ او «ايدومنئو» (10) در اپرا سريا تصنيف شد و او آن را به درخواست اپراي مونيخ در آن شهر به مورد اجرا گذاشت. در وين پارتيناي خود را براي سيزده ساز بادي نوشت و اين آهنگ نماينده ي هارموني عالي موتزارت است. در سال1782 موتزارت که «آلويزيا» و خانواده ي «وبر» را فراموش نکرده بود با «کنستانس» خواهر کوچک «آلويزيا» ازدواج کرد و همين وصلت او را به ايجاد نخستين زينگ شپيل آلماني «دستبرد در سرا» رهبري کرد. از تاريخ نگارش «عروسي فيگارو» اثر «بومارشه» (11) نويسنده ي فرانسوي فقط دو سال گذشته بود که موتزارت به فکر افتاد آن را به آهنگ اپرا در آورد. در آن زمان اين نمايشنامه ي انتقادي و سياسي مورد بحث محافل واقع شده بود. موتزارت طي يک سال به تصنيف آن موفق شد و توانست اثري بديع و کاملاً جديد به اهل هنر تقديم نمايد و در سال 1786 آن را به مورد اجرا گذارد.
موفقيت اين اپرا بخصوص در «پراک» باعث شد که وي سمفوني شماره ي 38 خود را به نام «پراک» بنويسد و همانجا بود که نخستين بار اپرا «دون ژوان» (12) را به سال 1787 نمايش داد. شاهکار موسيقي ارکستر موتزارت در سال 1788 پيدا شد. کنسرتوي پيانو در رماژور معروف به «تاجگذاري» از يادگاريهاي اين دوره است. ولي مهمترين کار موتزارت سه سمفوني است که امروز به نام «سه سنفي بزرگ موتزارت» مشهور است و در تابستان اين سال تصنيف شده، اين سمفونيها آخرين سمفونيهايي است که وي نوشته است. «همه اين طور رفتار مي کنند» يکي از اپراهاي ايتاليايي موتزارت در 1789 به معرض نمايش گذاشته شد و «کوئينت رماژور» براي کلارينت و سازهاي زهي نيز مربوط به همين دوره است. در اواخر سال 1790 موتزارت سفري به «فرانکفورت» کرد ولي او ابداً به فکر آسايش نبود و چنان به کارهاي طاقت فرسا مشغول بود که رفته رفته سلامت خود را از دست داد، با اين حال در ده ماه اول 1791 توانست آثار بزرگي به وجود آورد، از ميان آنها دو اپراي بزرگ «ني سحرآميز» و «کلمانس دو تيتوس» (13)، «آوه وروم» (14) فانتزي در رمينور و کوئينت زهي در مي بمل بسيار معروفند. در اواخر عمر موتزارت ، مرد ناشناسي او را به نوشتن يک «رکويم Rquiem» (آواز مذهبي براي مردگان) تشويق کرد.
موتزارت بعد از اتمام « ني سحر آميز» به تصنيف رکويم پرداخت ولي مشغله ي زياد او را چنان فرسوده کرده بود که پيش از اتمام رکويم مريض و بستري شد. يک روز پيش از مرگ خوانندگان را به بالين خود خواست تا رکويم او را اجرا کنند ولي فقط تا قطعه ي «لاکريموزا» (15) توانست آنها را هدايت کند و پس از آن توانايي خود را از دست داد. فرداي آن روز موتزارت در عين جواني، زماني که فقط سي و پنج سال داشت مرد. آن روز هوا به شدت طوفاني بود و باران به سختي مي باريد زن موتزارت مريض و بستري بود و نتوانست در تشييع جنازه ي او شرکت کند تشييع کنندگان جنازه نيز به واسطه ي شدت باران از وسط راه برگشتند و تأسف جبران ناپذيري به جهت حق ناشناسي خود براي بازماندگان موتزارت و همه ي دوستداران باقي گذاشتند، زيرا موتزارت را در محلي دفن کردند که روز بعد هيچکس مکان آن را پيدا نکرد و آرامگاه موتزارت يکي از بزرگترين نوابع موسيقي براي هميشه مجهول ماند. آثار پيانوي موتزارت 19 سونات براي دو دست، پنج سونات براي چهار دست، يک سونات براي دو پيانو، چهار فانتزي و تعداد کثيري «وارياسيون» (16) و فوگ است. موزات سرنادهايي به يادگار گذاشته است که از سرنادهاي او يک آهنگ کوچک شب و سرناد «هافنر» (17) معروف است. از موتزارت 41 سمفوني به يادگار مانده است. سمفوني پاريس، سمفوني هافنر (شماره ي 35)، سمفوني «لينس» (شماره ي 36)، سمفوني پراک (شماره ي 38) و سه سمفوني آخر شماره ي 0 39 و 40 و 41)، «ژوپيتر» از بهترين آثار موسيقي سمفونيک در قرن هيجدهم است. موتزارت 42 سونات ويولن و پيانو از خود باقي گذاشته است. موتزارت به دو سبک آلماني و ايتاليايي اپرا ساخت و در اين رشته نيز شاهکارهايي به وجود آورد. وي در اپراي آلماني «دستبرد در سرا» و «ني سحر آميز» را به وجود آورده و در اپراي آلماني مقام شايسته اي احراز کرده است. «ني سحر آميز» در حقيقت يک اپراي رمانتيک و به منزله ي مقدمه ي تأسيس اپراي ملي آلمان است. در اپراي ايتاليايي موتزارت اپرا سريا و اپرا بوفا تصنيف کرده است.
«اپرا سريا opera Seria» (اپراي جدي) ها عبارتند از:
«مهرداد پادشاه پونتو» در 1770، «رؤياي سيپيون» (18) که در سال 1772 از روي نمايشنامه ي «سيسرون» خطيب معروف رومي به مناسبت روز تولد ملکه ي اليزابت اتريش تصنيف شد، «لوچيوسيلا» (19) در سال 1773، «آسکانيو در آلب» (20) در 1771، «پادشاه چوپان» در 1775، «ايدومنئو پادشاه کرت» (21) در 1781 که مهمترين اثر موتزارت در اپراسريا است و «بخشايش تيتو» در 1791.
«اپرا بوفا Opera Buffa » (اپراي کميک) هاي موتزارت به ترتيب عبارتند از:
«دختر ساده» در 1786، «دختر باغبان» در 1775، «عروسي فيگارو» در1786 که معروفترين اپراي بوفاي اوست، «دون ژوان» (22) در 1787، «همه اين طور رفتار مي کنند» در 1790 «زينگ شپيل» (23) (نمايش آوازي)هاي وي عبارتند از: «سعيده» در 1779، «باستين و باستينه» (24) در 1768، « دستبرد در سرا» در 1782 و «مدير تماشاخانه» کمدي موزيکال در 1786 و «ني سحرآميز» در 1791 که معروفترين اپراي آلماني موتزارت است.
1) Salzburg
2) Nannerl
3) Maria Anna
4) Leopold
5) Scala
6) Sixtine
7) Miserere
8) Mannheim
10) Idomeneo
11) Beaumarché
12) Don Giovanni
13) Clemenza di Tito
14) Ave Verum
15) Lacrimosa
16) Variation
17) Haffiner
18) Scipione
19) Lucio Silla
20) Ascanio in Alba
21) Idomeneo
22) Don Giovanni
23) Singspiel



